تبليغاتX
نغمه های ماندگار - آن عاشقان شرزه

نغمه های ماندگار




آن عاشقان شرزه كه با شب نزيستند

رفتند و شهر خفته ندانست كيستند

فريادشان تموج شط حيات بود

چون آذرخش در سخن خويش زيستند

مرغان پر گشوده ي طوفان كه روز مرگ

دريا و موج و صخره بر ايشان گريستند

مي گفتي اي عزيز ! سترون شده ست خاك

اينك ببين برابر چشم تو چيستند

هر صبح و شب به غارت طوفان روند و باز

باز آخرين شقايق اين باغ نيستند

( محمدرضا شفيعي کدکنی )

+   چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1385 19:32   نیستانی  |