تبليغاتX
نغمه های ماندگار - غروب

نغمه های ماندگار



غروب درنفس گرم جاده خواهم رفت

پیاده آمده بودم پیاده خواهم رفت

طلسم غربتم امشب شکسته خواهد شد

وسفره ام که تهی، بود بسته خواهدشد

ودرحوالی شبهای عید ، همسایه!

صدای گریه نخواهی شنید، همسایه!

همان غریبه که قلک نداشت، خواهد رفت

وکودکی که عروسک نداشت ، خواهد رفت

منم تمام افق را به رنج گردیده

منم که هرکه مرا دیده درگذر دیده

منم که نانی اگر داشتم ، از آجر بود

وسفره ام که نبود، ازگرسنگی پربود

...


اگرچه متهم جرم مستند بودم

اگرچه لایق سنگینی لحد بودم

دم سفر مپسندید نا امید مرا

ولو دروغ، عزیزان! بِحِل کنید مرا

تمام آنچه ندارم نهاده خواهم رفت

پیاده آمده بودم ، پیاده خواهم رفت

خدا زیاد کند اجر دین و دنیاتان

ومستجاب شود باقی دعا هاتان

همیشه قلک فرزند های تان پرباد

ونان دشمن تان هرکه هست آجرباد

( شعری از محمد کاظم کاظمی دربازگشت مهاجرین افغان به وطنشان )

+   چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1385 19:46   نیستانی  |